X
تبلیغات
رایتل

اول صبحی ،تمام جماعت حاضر دربازارماهی فروشان( از خریدار و فروشنده گرفته تا ماهی پاکن ها) دست از خرید و فروش کشیده آمده بودند کنار بلوارساحلی و برای مدتی دل سپرده بودند به ماجرای پلیسی تعقیب و گریز چندین و چند باره ماموران  با یک دزد در طول همان بلوارساحلی.

اما با طول کشیدن این تعقیب و گریز،ماجرا داشت  کم کم  از شکل اکشن  خارج گشته به یک کمدی تبدیل می شد. طنز مساله این جا بود که دزد سوار بر یک موتور قراضه و البته پنجردر جلو می تازاند و ماموران باموتورهای سالم و مجهز درعقب ازاین سر خیابان به ان سرش والبته نه یک دور و نه دو دور!

حالا دیگرجمعیت بیش تر و بیش تر می شد و در مقابل دزد وماموران برای چندمین بار بود که طول بلوار ساحلی را ویراژداده می رفتند و می آمدند. فقط با این تفاوت که در هربار دور زدن بلوار ، فاصله این دو از هم بیش تر و بیش تر هم می شد و البته تعجب مردمی که ترجیح می دادند بگذارند خود ماموران پایان داستان را شکل بدهند...تا این که با ورود دزدموتورسوار به محله،ادامه ماجرا از دید همه پنهان شد و افتاد در کوچه پس کوچه ها ومردم برگشتند سر کار و کسب.

یک ربع بعد امادوباره صدای موتورها بلند شد یعنی دوباره همان آش و همان کاسه و آقا دزده که از یک سر محله وارد شده بود از سر دیگر بیرون زد وبر گشت به همان بلوار قبلی  تا شاید راحت تر  و سریع تربگریزد و خلاص شود .

اما نقشه اش  نگرفت و فاصله کم اش  با ماموران ناچارش کرد در یک عملیات انتحاری،خیابان را رها کرده و با سرعت زیاد سربگذار به بازار و میانه ی جمعیت و هرکس را که می دید زیر بگیرد تا شاید فرجی بشود.

تجمع مردم که با فرار هرکس به سمتی  شکافته شد و چند تشت ماهی و میگو که به هوارفت صدای الامان زن ها بلند شد و با دخالت جوانی و لگد او دزد و موتورش  افتاد به میانه ی لجن و فاضلاب و رحمتی شدبرای دزد که این بار با پیاده بزند به محله و خودش را در کوچه ها گم و گور کند...

  با جنجال بچه دبستانی ها  یک ربع بعدتردوباره سر وکله دزد و ماموران پیداشد سریال اول صبح گویا پایانی نداشت  . این بار اما هم دزد و هم ماموران خسته و کوفته وبریده در این گرمای 50درجه یک راست آمدند به وسط بازار و خیل جمعیت  و دیگر فقط یک پشت پایی کافی بود که دزد نگون بخت بخورد با صورت به زمین و دستگیر شود تا ماجرایی که اول صبح مایه ی مزاح و تفرج بود بیش از این ادامه نیابد و شکل ناخوشایندتری به خود نگیرد وبا کمک مردم تمام شود...

غوغای دستگیری  دزد موتور سوار که پایان یافت  و جمعیت که پراکنده شدند پیرترین ماهی فروش بازارکه از تماشای دستگیری و شناسایی دزدبرگشته بود برای بقیه تعریف می کرد که احتمالا دزد کذا را شناخته است

پیرمرد می گفت:چهار یا پنج ماه پیش بود که این طرف ها پیداش شد...از مهاجران جنوب کرمان بود...می گفت از خشک سالی گریخته و راهی بندر شده و ناچاربرای معامله اعتبار و اطمینانی نداشت... از این رو خودش تنهایی می رفت و از دریا «سینگو» می گرفت و می آورد و می فروخت و گذران ناچیزی  می کرد در حد بخور و نمیر که زندگی کی از فروش سینگو گذشته که مال این غریبه بگذرد...

تا این چندماهه که دیگر پیداش نشد...و گفتند سینگو حرام اعلام شده... تا حالا که دیدمش کارش از سینگو فروشی رسیده به دزدی و زده به مال یکی بد بخت تر از خودش...عجب شهری شده عجب بندری..عجب زندگی...البته با این گرانی  وبد بختی در این سال سیاه خداعاقبت همه را ختم به خیر کند...اگر این {... } است و  این روزگار.


چهارشنبه 11مرداد/بازار ماهی فروشان بندرعباس